خرید بک لینک
از قديم الايام من اگه مريض مي شد آنچنان بي تاب مي شدم كه مثلا بابام سرُم را از دستم مي كند پرت مي كرد تو باغچه

الان كه ديگه نگو مثلا مشت مي زنم به در و ديوار و گاهي هم بابا

چند روزيه سرما خوردم و اين سرماخوردگي همراه شد با معماهاي بي دليل بابا ،شايد هر وقت حوصله ش سر ميره مي خواد مخ منو به كار بگيره خوش باشه منم از حرصم دو تا مشتي حواله كردم به طرفش

البته وقتي ديدم اين مشتها براي بعضيا نون بوده (ديگه از كلمه نون حالم به هم مي خوره)گفتم بيام حال گاو هاي گشنه كه اينجاها مي چرند و بوي كثافتشون حال آدم را به هم ميزند را بگيرم

از وقتي فهميدم غير از بابا خيلي ديگه هم هستند مريض شدم و خيلي زجر مي كشم اما خدا روشكر مي كنم كه قرآن هست و بعضي جاها مرز بين بيماري و اذيتهاي يك عده آدم بيمار را به من نشان مي دهد

سرماخوردگيم هم از شكه شدن سر معجزه قرآن بود

از اين تريبون برائتم را از تمام مشركين مخصوصا اون نصف جهونيه كه نون سياه مي خوره اعلام مي كنم و اميدوارم خدا آنچنان بزنتش كه سر بر نداره

و مخصوصا فاميل خر و نفهم شوهر كه كمبود زياد دارند و اينجا دنبال ........

شخصا اگر روحيه خوبي داشتم كلي به تيريپ بچه محصل درسخون خودم كلي مي خنديدم

ولي از ترس بابا فقط بايد تيريپ بچه درسخون بازي كنيم

منم دوبار حرف بابا رو گوش نكردم سرم به سنگ خورده وگرنه كلا اگر من بچه سربه راهي باشم و حرف گوش كنم

برچسب: نویسنده: ایلیا زمانی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:32

صفحه بندی