خرید بک لینک
شب سال نو امسال در یک هتلی بودیم و من از بودن تلویزیون دیجیتال در آنجا راضی نبودم تخت کناری را انتخاب کردم و حدود چهار ساعت بعد از سال نئ وقتی همه خواب بودند تلویریون را روشن کردم و فیلم جالبی بود:

مردی بود که حدود 50 سال داشت و کورم بود به تازگی امکانات جراحی چشمش در خارج از کشور فراهم شده بود ولی او دو دل بود که آیا جراحی بکند؟

چون دلبسته خلوت خودش با خدای خودش بود اما به اصرار خانواده و همسرش رفت و جراحی کرد در فرودگاه وقتی از پشت شیشه همه برایش دست تکان میدادند محو تماشای دختری زیبا شد که برایش دست تکان میداد .مادر پسر به او اشاره کرد که زنت اینجاست .

از اینجا به بعد فیلم پر از صحنه هالیی است که مرد منتظر دیدن دختر است و دائم به او فکر می کند حتی یک روز سر راه دختر رفت و فهمید که او نامزد دارد اما دیگه اون آدم طبیعی نشد و دنیایش شده بود تماشای زنان زیبا در آخر فیلم همسرش و مادرش او را ترک کردند و نشان میداد که او کل مقالات (استاد دانشگاه بود) حاصل عمرش را در آب ریخت.

بگذریم از اینکه کسانی هستند که دائم به من می گویندتغییر کنم و احمق ها تغییر نمی کنند و ... و....

ولی من خیلی قبل ها اعلام کردم علم چیز خوبیه مثلا از برق برای روشن کردن شبهای سرد زمستان استفاده کنیم و ... اما اگر از برق در صندلی برقی برای شکنجه دیگران استفاده کنیم دیگر علم نیست تاریکی محض است.

الانم می گویم نور و آگاهی خوبست در حدی که دست ناتوانی را بگیریم یا جلوی راه خودمان راببینیم مبادا حق کسی را ضایع کنیم ولی اینکه چراغ بگیریم تو صورت مردم شکنجه شون بدیم یا چراغ بگیریم دستمون ببینیم کجا راه دزدی بازه ؟ دزدی کنیم یا حق و حریم دیگران را نادیده بگیریم این عین زندگی در تاریکی است.

من در عین حال که کنجکاوم بدانم اطرافم چه خبر است اما در دلم به این نور شک دارم از دو جنبه که اگر اطرافم خیلی زیبا باشد مثل اینهمه دیوانه و مست دنیای مجازی بشوم و زندگی عادیم را از دست بدهم

دوم اینکه اگر خیلی زشت و لجن باشد تحمل آنجا برایم سخت باشد.

اما از آنجا که در 22 سالگی با خدای خودم عهد بستم که از چیزی جز او نترسم با همان خدا عهد بستم اگر خواست و موقعیتی پیش آمد که من مسئولیتی گرفتم و موظف به نظارت شدم :

فقط و فقط در راه حق از این نور استفاده کنم

وارد حریم خصوصی و خانوادگی کسی نشوم

اگر دو نفر در ماشین یا یک مکان عمومی حرف میزدند فقط در جهت آگاهی به حرفهایشان گوش دهم

تلفن های خصوصی دو نفر را گوش ندهم فقط تلفنی که اشخاص به اداره یا مکان عمومی می زنند را گوش بدهم.

برای فضولی و .... ... و به مکانی نروم فقط و فقط برای حق و آگاهی بروم

فقط و فقط نقش محافظتی و نظارتی داشته باشم

اگر چیزی فهمیدم خاله زنک بازی و جواب سلام ندادن و این ضایع بازی ها را در نیاورم رک به طرفم می گویم فلان جا اشتباه کردی و من از دستت ناراحتم.

اما فکر می کنم بهترین نور نور سحر است و اندکی صبر سحر نزدیک است و تا آن موقع شهامت ماندن در تاریکی را حفظ می کنم

برچسب: نویسنده: ایلیا زمانی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:32

صفحه بندی