اون سال یک رقابت پنهانی با من داشت و من اصلا ازش خوشم نمی اومد سال بعد نظام جدید اومد و جفتمون مازاد شدیم من از فلاورسیتی خسته ولی اون مجرد بود درضمن طبق همون بدجنسیش زیاد خسته هم نبود .
یک روستایی هست بچه هاش باهوشند و پنجاه تا شاگرد بیشتر نداره هکر شماره یک که فکر نمی کرد من فلاور سیتی رو ول کنم مدیریت این مدرسه رو گذاشته بود برا یک آشنا .(نمیگم من چون ......نورچشمی زیاد داشت)منم که رفتم اونو داد به همین خانم
بعد چهارسال امسال دوتاییمون تو یک مدرسه ایم با این تفاوت که اون چهارسال معاون و مدیر بوده و امسال هم معاون و هم معلم و من چهارسال دور دنیارو با کتابهای مختلف گذروندم
امروز که فهمید فوق قبول شدم وقت بود منفجر شه فقط گفت اینو نبینید میگه سختشه و مدرک بد است این دکتریشو میگیره
چه فکر خامی برای او
نمی دونم کدوم موفق تر بودیم ؟اما من به خودم افتخار می کنم همیشه یک شکلو یک رنگ بودم ولی اون از معلمی که همه می گفتند مهربون و خوش اخلاقه تبدیل شده به مامان فولاد زره همه ازش می ترسند(قبلا مهربون بود چون می ترسید)الان در موضع معاون بودن از مافوق نمی ترسه و باج به بچه ها نمیده اینو نوشتم هکر اول خودش و بصیرت خودش را بیشتر ارزیابی کنه اون معلم مهربون .مهربونیش از سر اصالت نبوده الان خودواقعیشو نشون داده باید ارزیابیش کنی
خیلی هم رشته ای ها خودشو تو سر بقیه میزد و هواشونو داشت دیدم چقدر............
برچسب: بصیرت,بصیرت چیست,بصیرت آن لائن,
نویسنده: ایلیا زمانی