اما دیگه اینم از گرفتاریهای ماست دیوونه اولی چون ادعای عشق نداشت قابل تحمل بود ولی این دومی خیلی رو اعصاب چون ادعاش زیاده و من از این قشر آدما متنفرم
این دیگه برای آخرین بار است تذکر می دم و واقعا بعدش نمی دونم چه واکنشی نشون بدم
بدترین حالتی که ممکنه واسه من پیش بیاد که یک تصمیم از جانب خودم بگیرم و به دیگران کاری نداشته باشم اینه که بچه هام در خطر باشند پس با این ذهنیت می گم که
شما بگو یکی چاقو گذاشته بود زیر گلو بچه م بگو می خواستند اخراجم کنند بدتر از اینا که نیست؟هست؟
من این دلیلها رو قبول می کنم اما وقتی تصمیم می گیرم کسی رو مرده حساب کنم تصمیمم را گرفتم از نبش قبرم خوشم نمیاد لطفا مزاحم خلوت و حریم شخصی من نشو
خودت خوشت میاد یک آدم منفور هر لحظه بیاد ابراز احساسات بکنه؟
تو یک مزاحم فضای مجازی هستی که از این قشر خیلی هستند مثل بقیه دیوونه های بیکار که دارند زندگی مردم رو دید می زنند .تحملت می کنم فقط زر زر نکن
تو نمی تونی جای من و تجربه ها و احساسات و افکار من باشی پس وقتی زر می زنی فقط خودت را ضایع کردی من کار خودم را انجام می دهم
تجربه ی آخر از بودن:می خواستم خانم باشم ولی دیدم تغییر به شرط لجن و دور شدن از اصل و اونم در سن و سال من و شرایط زندگی من ارزش نداره
من تغییر می کنم اما به روش خودم و با اصول و ارزشهای خودم کسی زر زیادی نزنه
برچسب: زر زیادی نزن,
نویسنده: ایلیا زمانی