خرید بک لینک
خیلی متاسفم که دوباره موتورم خراب شده و امروز بیش از حد مجاز کار کردم و دوباره خسته و اشتباه کرده و توضیح اشتباهات البته مثل همیشه در نوشتن و اجبار نوشتن عصبی نیستم چون هم یک هفته ای هست ننوشتم و هم برای فکر کردن نمی نویسم و هم برای دل خودم نمی نویسم.

دیشب رفته بودم سر یک وبلاگ قدیمی و کلی ذوق کردم که حداقل غیر از من یک نفر دیگه م هست که ماهیت حقیقی هکر شماره دو (یک گاو به تمام معنی)رو شناخته و از اینکه یک نفر شاید بتواند درد مرا بفهمد خوشحال شدم و هکر شماره یک را بخشیدم و از بلاکی درش آوردم .

ظهر خسته بودم و دوباره خر شدم و تشکرم کردم .و الان اومدم بگم که :

من با هر کسی که دوست می شوم یا بهتر است بگیم آشنایی مختصر .بهرجهت همون اول یا به اشاره یا رک و راست توقعاتم را می گم .

مثلا هفته ی اول از عقدم یک برگه بلند بالا از توقعات و تعهدات دوجانبه برای شوهرم نوشتم .اونم خیلی ناشیانه و احمقانه اونو پاره کرد که اینا چیه؟(مثلا من تو رو دوست دارم چه نیازی به این حرفهاست).گذشت و من دوباره شاید هفت سال بعد از ازدواجمون که بحران رو تشخیص میدادم (ادا و اصول زیاد در می آورد و دلخواه من نبود)دوباره نشستم براش گفتم که زندگیمون به خاطر تولد بچه ها مثل یک دانه ی تازه جوانه زده هست و نیاز به مراقبت داره و ال و بل اونم قول داد ولی دوباره مطابق قالبی که براش زدند عمل کرد و من از اون موقع دیگه هیچ تعهدی در قبالش نداشتم و ندارم بهشم گفتم غیر مجاز از حساب احساسیمون برداشت کرده .

بگذریم با هکر اول که آشنا شدم هیچ تعهدی بهش نداشتم اما همینکه با وبلاگاش بودم و به حرفاش واکنش نشون میدادم(در محل کار) این شائبه براش پیدا شده بود که شاید بهش علاقه

مندم و منم هزار بار نوشتم که از سر تنهایی و بیکاری و اعتیاد است اما از بس از طریق وبلاگا حرف زده بودیم اون این خیال خام رو پیدا کرده بود شاید علاقه باشد.و منم فکر می کردم این دوستی خیلی محرمانه است.

تا زد و اومدم دانشگاه و شک کردم به اینکه گروه تلگرام گزارش میشه اما فکر می کردم گروه از طرف حراست دانشگاه چک میشه و گزارشی هم داده میشه که همه ی استادها آگاهانه حرف می زنند تا اینکه زدو استادمون راجع به نوشته ی صفحه خصوصی هم واکنش نشون داد و بعد هم همکلاسی راجع به حرفهای من واکنش نشان داد و من با این واقعیت مواجه شدم که هیچ حریم شخصی وجود ندارد.(من مطمئن بودم هرچند احمقانه اما به اینکه اگه هکر شماره یک به من علاقه مند باشه اجازه ورود به هیچ گاوی رو در این حریم خصوصی نخواهد داد )اما بعد از مواجه شدن با این حقیقت تلخ و اینکه تمام زندگیم آن لاینه اولا عصبانی شدم و بعدم شرایط افسرده کننده ی اون موقع مثل جو احمقانه و غیر دوستانه ی کلاس که زیر سر چندتا خودشیفتهی کمبود دار که فقط می خواستند بگند ما هستیم و به ما توجه کنید غیر از اون رفتار شوهرم که آتو دست هکرها میداد و هزاران علل دیگر(چیزهایی که خودم می بینم و خداروشکر هیچ هکر خر دیگه ای قادر به دیدنش نیست)بهرجهت وقتی با هکر شماره دو آشنا شدم خر بشم

از همون اول اول هم بهش گفتم روزی که بفهمم دروغ گفته و حریمی وجود ندارد مرده است همون اول ترم دو که استادمون به اون گاو گفت که ایالوار است شک کردم که حریم خصوصی وجود ندارد اما بازم چشم را بستم با این فکر خام که میکروفون گوشیم فعاله و از اون جا دوستی ما گزارش شده .

تا اینکه خود گاوش (خوانندگان محترم در ادبیات اینجانب مقام خر از گاو بالاتر است)به من ثابت کرد که یک هرزه بیشتر نیست و نقطه کور شخصیتش هم که بعدا برام آشکار شد این بود از اینکه من درس می خوندم و سطح عقل و استدلالم (نمی گم هوش چون حیواناتم هوش دارند و اون چه باعث برتریه عقل است)از اون بالاتر است حسادت کرده (هر کی به هر چی کم داره حسودی می کنه )خود شیفته هم هست و چشم دیدن کسی رو هم نداره و مثل گاو دلش می خواسته گند بزند به شخصیت و آبروی من.و پرونده اش بسته شد.

تا هفته ی پیش هم که احساس چندش آوری از بودن با او در کلاس داشتم و باعث میشد بیام تو وبلاگ فحش بدم.تا اینکه با خودم و تنهایی و صادقانه تفکر کردم و به این نتیجه رسیدم اینجا حرف نزنم چون احمق همیشه در حال حماقت است چه من فحش بهش بدم چه ندم

دیشب که... امروز به خاطر خطایم در آنبلاک کردن بعضیا و پیام دادن باعث شد دوباره بیام اینجا حرف بزنم.

در دنیایی که هیچ حریم خصوصی وجود ندارد هیچ احساس ناب و خالصی هم وجود ندارد.من دور بودن از کثافتها و چندشم رو از همه ی کسانی که حریم خصوصی دیگران را نفی کرده و بدتر از اون اظهار نظر و واکنش نشون می دهند اینجا ابراز می کنم و می گم دزد از نظر من دزد است و هیچ ارزش انسانی ندارد .

بیخود دل خوش نکنید که اگر وبلاگی خونده میشه کسی دوباره خر شده.

به پست قبلی مراجعه کنید و بدانید با یک هوشیار طرفید

برچسب: نویسنده: ایلیا زمانی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 19:42

صفحه بندی