وقتی همکار تپل و با استعدادم را دیدم که مثل دیونه ها داره چرت و پرت میگه یاد شخصیت داستان (من فقط اومدم یک تلفن بزنم )افتادم و باوحشت از ابتدایی فرار کردم.
قبلش پاییز پدرس الار رو در دیکتاتورهای مختلف بابا و پدر شوهر و ش ا ه قبلی دیده بودم و من ایمان دارم دیکتاتوری مثل موریانه می مونه وقتی ساختمانش فرو ریخت . .......
چیزهای چندش آوری در اون داستان هست و من اگه تغییری هم کردم که منعطف باشم به دیگران و حرفشون و خواسته شون اهمیت بدم براساس همین کتاب بوده
خلاصه اینکه هرچند منتظر فرصتم تلافی کنم ولی ایمان دارم امپراطوری خیلیا در حال فروریختن است. و اگر ایمان به بعضی چیزا نبود اسلحه به دست می گرفتم و عوضی می کشتم.(ایمان دارم خودمو نباید در سطح روانی ها و حیوونا بکشم پایین)دفعه قبلم یک هرزه خواست منو در حد خودش بکشه پایین که اینقدر حالم تهوع و .....بگذریم اما
این همکلاس ریده هم ،دور بشینه یک وقت سر کلاس یک چیزی تو مخ پوکش نکوبم.چون این تو مخ کوبیدن دیگه یک کار کاملا حرفه ای و معلمانه است.و در حدو اندازه ی معلم پر قدرتی چون من هست
برچسب: پاییز پدر سالار,پاییز پاییز پاییز,پاییز پادشاه فصل ها,پاییز پاییز که تو هاتی,پاییز پدرسالار pdf,پاییز پدر سالار دانلود,پاییز پیامک,پیام پاییز,پیتزا پاییز,پاییز مرتضی پاشایی,
نویسنده: ایلیا زمانی