خرید بک لینک
صبح پا شدم دیدم بعضیا که چشم شتر مرغ و مغز شتر مرغ دارند الان با دیدن کلمه تقلب چه فکرهای خامی و به دنبالش چه اراجیفی خواهند گفت هرچند من دیگه نه ناراحت و نه خوشحال از اراجیفشون میشم اما در اینکه حرفهای من در اینجا در شغلم تاثیر گذاشته شکی نیست و من چون حوصله دردسر ندارم محبورم بنویسم

سال هش تاد و هشت بعد از ظهر سوت کوری که همه بهت زده بودند از نتایج انت خا بات من کلاس تئوری تمرین رانندگی داشتم .سر کلاس در هر حال تفکر و ناراحتی موضوعی پیش اومد .

و فکر کنم باعث ..........

خدایا به من عقلی بده اینجا چیزی ننویسم که بعدش بخوام برا مغز کوچیکا توضیح بدم مبادا ......

دیروزم صبحش درگیر پایان نامه بودم و خاطرات کلاس آمار(ترم اول همکلاس بودن با جوجه های مذهبی و بایکوت شدن به خاطر عقیده و باج ندادن به خودشیفته ها) و گرفتاری ناشی از سوال در صفحه خصوصی گاوها اعصابم را خرد کرده بود ظهر چهارصد هزاری که حضور گاوها در خانه ما و کشیدن تلویزیون از برق و سوختن پنلش کمی ناراحتم کرد دم دم ظهر هم آهنگ مورد نظر منو برد بیست سال پیش و عصر هم ...............و شبم حسادت مامان زنداداشم به ارشد خوندن من (شوهرم که رفت دانشگاه بدو بدو دخترشو فرستاد فوق بگیره )فکر نمی کرد من با این همه گرفتاری برم دانشگاه .جالبه دخترش در بیست سالگی شوهر کرده و سر چشم همچشمی بامن رفت دنبال کار و حق التدریس کلا بگم راز پیشرفتش در حسادت مامانش به من بوده اما اینکه من با وجود اینکه خودم سر منشا الهام گرفتن دیگران و پیشرفت دیگرانم ولی نتونستم قدمی در جهت خوشحالی بچه هام بردارم حداقل برای خودم آزار دهنده است.

و دیشب با تمام این افکار پست گذاشتم .

باشد در موقعی دیگر از خنده های دخترا اینجا بنویسم

برچسب: نویسنده: ایلیا زمانی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 23:24

صفحه بندی