خرید بک لینک
یک وقت یک ترس هایی ریشه در دیدن حماقت یک نفر یا اعتقاد یا تجربه به .....هر چیزی ممکنه باشه

یادم میاد دختر بزرگه در سن پنج سالگی می ترسید با پدرش تنها در خونه باشه داداشم فکر می کرد شوهر من کیه که این بچه ازش می ترسه در صورتیکه من می دونستم دخترم زیبایی واسش خیلی مهمه .بگم که منم موهای دختر کوچیکه رو گذاشته بودم بلند بشه چندتا عکس جالب ازش بگیرم یک روز که من نبودم شوهرم برداشته بود موها بچه رو خیلی زشت کوتاه کرده بود و دختر بزرگه اینو یک فاجعه برای کوچیکه می دونست.و می ترسید با باباش تنها باشه چون اونجا دیگه مامانی نیست که جلوی کارای احمقانه (البته افراط در تعریف است)اونو بگیره

منم از این دست تجربه ها داشتم حماقت یک نفرو دیدم و مثل مرگ از اون ترسیدم حماقت باعث میشه مانع و مکثی برای انجام کار نباشه و همین باعث وحشت میشه

دیروز دوباره شاهد یکی از کارهای احمقانه شوهرم بودم و بعد از حدود هشت ماه به خودم حق دادم که .........

بارها شده مریض شدم یا بچه ها مریض شدند یا گرفتار شدیم و.......

اسکاو ل شین تو کتابش میگه مریضی جسمی نشونه ی تفکر غلط است.مامانم گرفتار بیماری گرفتگی عر وق ک رونر شده بود .تو این کتاب اسم بیماری ننوشته بود ولی نوشته بود گرفتن عروق نشونه خشم است و......

من وقتی تنش دارم و عصبانی ام آب می خورم خلاصه اینکه بیماری نشونه ی یک تفکر غلط است.

من اگه یک روز مثل دختر بزرگه از شوهرم ترسیدم که این منو نابود می کنه همین ترس سر منشا یک بیماری بوده و اولش که بیماری فکری گرفته بودم (وسواس ترسیدن از مرگ)

بعدش بیماری روحی(افسردگی ناشی از بی علاقگی به .... )

من حدود یک ماهی هست که در حال اینم که خودمو ببخشم .البته بگم به خودم تا همین امروز فرصت داده بودم و خدارو شکر ذهنم منو تا موقع مورد نظر یاری کرد.

من بیماری فکری گرفتم چون دنبال رو یک فکر غلط بودم و خدارو شکر خلاص شدم

بیماری روحی گرفتم چون دنباله رو یک جریان روحی غلط بودم.

دردی که مرا نکشد قوی ترم می کند.

تا یک حدی خودمو بخشیدم و فکر می کنم هنوز زنده ام (البته حالت کما تا رو همین الانم یک کم احساس می کنم).

خیلی دردناکه خدا قسمت کسی از این دردها نکنه اما این سکته ای که من زدم آثارش احتمالا تا وقتی میام دانشگاه هست احتمالا لکنت فلجی (اینارو میگم که بگم روحم در حال ریپ زدن و یا حتی فلجی هم هست)فقطم صرفا یادآوری دوران مردن روحم و کمایی که درش بودم و درد ناشی از این تجربه (من دکتر نیستم ولی دردام بهم یاد آوری می کنند که... ....)

طرز فکر غلطی داشتم رویه فکری غلطی داشتم و خدارو شکر چهار سال پیش ازش بیرون اومدم

از نظر روحی هم رویه ی غلطی داشتم و این بیماری منو هدایت کرد به عوض کردن این رویه ....

تمام اینا رو می نویسم تا به خودم ثابت کنم باید از بستر بیماری پاشم .

فکرهای ناراحت کننده رو هم با این جمله دور می کنم خدایی هست و انتقام منو می گیره

و فکر مثبت دیگه اینکه در فرصت مناسب ضربه ی کاری رو خواهم زد.

کسی نیاد بگه من از انتقام حرف می زنم و هنوز گرفتارم .نه بعضیا رو وقتی سپردی به خدا واسشون تصمیم بگیره بدترین انتقامو ازشون گرفتی چون خودتو راحت کردی غیر از اون مطمئنی چه به دست تو چه دیگری ،طرف تاوان کارش را پرداخت خواهد کرد.

چیزی که در شروع فصل جدید می ماند اراده در انجام کارها و تصمیمات

موثر در بهبود است.

من دیگه تکلیفم با خیلی چیزا مشخصه و به قول دوست خانم آبادانی تجربه نزیسته ندارم.

به خاطر اسکیزوفرنی آموخته شده بیماری روحی ناشی از همنشینی با معتادان اینتر نتی (هکر اول)و به خاطر فلج و ل ک نتی که در روحم به خاطر همنشینی با معتاد اینترنتی (هکر دوم)ایجاد شده نمی دونم تا چه حد در تغییر رویه و خلاصی کلی از اون رویه های غلط گذشته خواهم داشت اما امروز شروع یک فصل جدید است.

برچسب: فصل جدید فرار از زندان,فصل جدید شهرزاد,فصل جدید سریال فرار از زندان,فصل جدید واکینگ دد,فصل جدید گوزل,فصل جدید سریال گوزل,فصل جدید game of thrones,فصل جدید the walking dead,فصل جدید سریال game of thrones,فصل جدید گیم اف ترونز, نویسنده: ایلیا زمانی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 2:54

صفحه بندی